امشب تمام عشق را به انتظار نشستم.آماده جنون شدم. شال عزا بر گردن ، لباس مشکی بر تن و با اشک های داغ به استقبال عشق رفتم. چشم ها را نوید مهر و سینه را مژده شور دادم. حال عجیبی است : یک سال در انتظار سینه های سوزان به شوق ریزش باران اشک و یک سال منتظر سیل غم به اشتیاق آشوب دل ...
به چشم ها گفتم دریائی شدنتان را به انتظار خواهم نشست . به حنجره گفتم فریادهایت را ناله کن . به سینه گفتم پر التهاب شو که ما داغدار تمام غمهای محرمیم . به دستها گفتم برای یاری عشق به پا خیزید.
ا ی کاش چشم ها پر آب شوند تا کام تشنه عشق ، تر شود.ای کاش در حنجره ناله ای به یاد«تیر و حنجر غنچه» متولد شود.ای کاش در سینه سوز تیر جوانه زند و ای کاش دستها غم بی دستی را تجربه کنند .
فولاد دل به اشک آبدیده میشود ، کوره عشق مهیاست .
فولاد دل را سرخ کن و شتاب کن ای برادر ! عاشورا نزدیک است.
به قلم استاد عزیزم : حاج حسین شکرویان


